محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6775
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود از اطراف وى پراكنده شدند ، زيرا خادمى كه مونس نام داشت ، گروهى از غلامان خانهء خلافت را بر كشتيها نشانيد ( 141 و كشتيها را كه غلامان در آن بودند بر دجله ببرد . وقتى مقابل خانه اى رسيدند كه ابن معتز و محمد بن داود در آن بودند به آنها بانگ زدند و تير - بارانشان كردند كه پراكنده شدند و كسانى از سپاهيان و سرداران و دبيران كه در خانه بودند گريختند ، ابن معتز نيز گريخت . بعضى از آنها كه با ابن معتز بيعت كرده بودند به مقتدر پيوستند و عذر آوردند كه از رفتن بنزد وى بازشان داشته بودند . بعضى ديگر نهان شدند كه آنها را گرفتند و كشتند . مردم ، خانه هاى ابن داود و عباس بن حسن را غارت كردند و ابن معتز نيز جزو كسان ديگر گرفته شد . به روز شنبه ، چهار روز مانده از ماه ربيع الاول ، در بغداد از صبحگاه تا وقت نماز پسين برف افتاد ، چندانكه در خانه ها و بر بامها نزديك چهار انگشت برف بود . گويند كه هرگز به بغداد مانند اين ديده نشده بود . به روز دوشنبه ، دو روز مانده از ماه ربيع الاول همين سال ، محمد بن يوسف - قاضى و محمد بن عمرويه و ابو المثنى و ابن جصاص و ازرق ، دبير سپاه ، را با جمعى ديگر به مونس خازن تسليم كردند كه ابو المثنى را در خانه سلطان واگذاشت و ديگران را به خانه خويش برد كه بعضيشان جان خويش را از وى خريدند ، بعضيشان را كشت و دربارهء بعضى ديگر شفاعت شد كه آزاد شدند . در اين سال ، ميان طاهر بن محمد صفارى و سبكرى غلام عمرو بن ليث نبردى بود كه سبكرى طاهر را اسير كرد و او را با برادرش ، يعقوب بن محمد سوى سلطان فرستاد . در اين سال قاسم بن سيما ، با گروهى از سرداران و سپاهيان به تعقيب حسين بن - حمدان فرستاده شد . قاسم براى اين كار برفت تا به قرقيسيا و رحبه و داليه رسيد و به برادر حسين ، عبد الله حمدان ، نوشت كه برادرش را تعقيب كند كه او و برادرش در محلى به نام اعمى ما بين تكريت و سودقاينه بر سمت غربى دجله تلاقى كردند .